ابو القاسم راز شيرازى
456
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
در دست حقّ است زيادتر باشد از آنچه در دست اوست ، و گرامىترين مردم ، متّقينند » . و حضرت « داود » ع به فرزند خود « سليمان » ع وصيّت كرد كه : « استدلال كن به تقواى مرد به سه خصلت : حسن توكّل در آنچه به او نرسيده است ، و حسن رضا به آنچه به او رسيده است ، و حسن صبر به آنچه از او فوت شده » . و از نصايح بزرگان است كه : « اگر كسى توكّل به مولاى غنىّ حميد خود [ كرد ] به صدق نيّت ، محتاج نمىشود به احدى و محتاج خواهند شد به سوى او امرا و ساير خلق » . و از بزرگى منقول است كه : « ديدم جوانى را در وادى « مكّه » مثل پارچهء نقره ، گفتم : اى غلام ! به كجا مىروى ؟ گفت : به « مكّه » ! گفتم : بدون زاد و راحله ؟ ! گفت اى ضعيف اليقين ! آن كسى كه قادر است بر حفظ سماوات و ارض ، قادر است بر رسانيدن من به « مكّه » بدون زاد و راحله . پس چون داخل شدم « مكّه » را ، ديد مرا ، گفت : اى شيخ ! تو هنوز بر ضعف يقين خود باقى هستى يا نه ؟ ! » . شخصى از « حاتم اصمّ » « 36 » - كه از جملهء اولياست - پرسيد كه : « مىشنوم كه قطع مفاوز « 37 » و باديهها مىكنى به توكّل ، بدون زاد و راحله ! » . « حاتم » گفت : « زاد من چهار چيز است ؛ اوّل آنكه مىبينم دنيا و آخرت را مملكت حقّ تعالى ، و خلق را - تمام - بندگان و عيال او ، و ارزاق و اسباب را - تمام - در دست او ، و مىبينم قضاى او را نافذ در جميع ارض او ، پس چگونه
--> ( 36 ) - « جامى » در « نفحات » او را از طبقهء اولى دانسته و كنيهء او را « ابو عبد الرّحمن » ذكر كرده و با « شقيق بلخى » همصحبت شناخته است ، امّا « شيخ عبّاس قمى » در « منتهى الآمال » او را شاگرد « شقيق » ذكر كرده و احوال « شقيق » و مصاحبت او را با حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام به تفصيل آورده ، و صاحب « روضات » ، « شقيق بلخى » را شيعه دانسته . وفات « حاتم اصمّ » به نقل « جامى » به سال 273 هجرى اتّفاق افتاده است : « نفحات الانس » : 63 ، « روضات الجنّات » 3 : 4 ، « منتهى الآمال » 2 : 271 ( 37 ) - بيابانهاى بىآب